حاج ملا هادي السبزواري

105

شرح مثنوى

( ( 1345 ) ) كه بپرورد اصل ما را ذو العطا * تا درخت استغلظ آمد فاستوى ن 66 15 - ك 29 21 شطاهء : اين و قولش استغلظ آمد فاستوى اقتباس از قرآن مجيد است كه فرموده است : مثل كسانى كه با پيغمبر ما هستند * ( كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَه فَآزَرَه فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِه يُعْجِبُ اَلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ اَلْكُفَّارَ 48 : 29 ( 1 ) يعنى مثل زراعتى است كه بيرون آيد شاخهء او ، پس درشت شود ، پس بايستد بر ساق خود به طريقى كه به عجب آورد دهقانان را از خرمى تا به خشم آرد مشركان را . ( ( 1346 ) ) جانهاى بسته اندر آب و گل * چون دهند از آب و گلها شاد دل ن 66 16 - ك 29 22 جانهاى بسته : يعنى آن زرع كذايى جانهاى بسته اندر آب و گل است كه وارسته شوند از علاقهء تن . ( ( 1351 ) ) اى تو شيرى در تك اين چاه فرد * نفس چون خرگوش خونت ريخت خورد ن 66 21 - ك 29 24 اى تو شيرى : يعنى عقل مانند شيرى است در قعر چاه طبيعت مانده ، و خرگوش چون نفس امّاره و مسوله بر عقل مسلط شده ، و نخجيران بشارت يافته ، قواى مدركه و محركه كه در اطاعت عقل مشقّت و كراهت دارند و همه ياغى و طاغى بر عقلند . ( ( 1370 ) ) آن كه ملكش برتر از نوبت تنند * برتر از هفت انجمش نوبت زنند ن 67 19 - ك 30 2 ( ( 1371 ) ) برتر از نوبت ملوك باقىاند * دور دايم روحها با ساقىاند ن 67 20 - ك 30 3 آن كه ملكش . . . : [ تا آخر دو بيت ] يعنى ملك باقى و دولت دايم دولت روح است كه در بزم وصال با ساقى سَقيهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً در شرب دايم است . يك دو روز چه كه دنيا ساعتى است هر كه تركش كرد اندر راحتى است ن ندارد - ك 30 4 يك دو روز چه كه دنيا ساعتى است : چه هزار سال تعيّش را هر گاه نسبت دهى به عمر ابدى كه در پيش دارى . در مظهريت لطف يا قهر چه خواهد بود ؟ كه متناهى را به غير متناهى نسبتى نيست . بل قليل را به كثير متناهى نسبت است ، هر چند كثير در غايت كثرت باشد . اين است كه در بيت بعد پندار فرمود . ( ( 1374 ) ) كشتن اين كار عقل و هوش نيست * شير باطن سخرهء خرگوش نيست ن 68 3 - ك 30 7 سخره : زبون و زير دست .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فتح ، آيهء 29 .